مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
126
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
شير و ماهى تازه و خايهء مرغ و پنير « 1 » به يك جا نبايد خوردن « 2 » . و « 3 » از پس ميوههاى تر ، آب نبايد خوردن « 4 » . بريان چون از تنور بيرون آيد در حالى نبايد خورد « 5 » . بريان را « 6 » چون از تنور بيرون آرند « 7 » ، نبايد پوشيدن و اگر پوشيده باشد « 8 » نبايد خوردن . غذاهاى « 9 » شور و تيز ، چشم را زيان دارد . ماست و ماهى تازه « 10 » در يك روز نبايد خوردن « 11 » . غذاهاى ترش « 12 » خوردن زود پيرى آورد « 13 » . بسيار خوردن پياز كلف در روى آورد « 14 » و عقل « 15 » ناقص كند . و بهترين آبهاى « 16 » معتدل مزاج « 17 » ، آبى بود « 18 » كه در سردى معتدل بود « 19 » يا از بيرون به برف « 20 » سرد كرده بود « 21 » . آب سرد خوردن پيهها « 22 » را و دماغ را و دندان را زيان دارد و كسى كه او را سرفه و « 23 » فالج و رعشه و استسقا بود « 24 » ، زيان دارد « 25 » . آب « 26 » سرد به « 27 » اعتدال ، همه تندرستان را سود دارد و معدهء گرم را همچون « 28 » گوارش بود « 29 » و دل گرم را به جاى « 30 » هوايى خنك « 31 » بود و بخارها « 32 » از دماغ بازدارد و نگذارد كه خون و ديگر « 33 » اخلاط تباه شود . و اندكى « 34 » آب سرد
--> ( 1 ) . م : + تر . ( 2 ) . ل : خورد . ( 3 ) . س : - و . ( 4 ) . ل : خورد . ( 5 ) . ل و م : - بريان . . . نبايد خورد ؛ م : + ماهى تازهء سرد نبايد خوردن . ( 6 ) . س : - بريان را ؛ + و . ( 7 ) . س : آيد ؛ م : آورند . ( 8 ) . س : بود . ( 9 ) . س : غذاى شورد . ( 10 ) . م : + و ماست . ( 11 ) . س : خورد . ( 12 ) . ل : + بايد . ( 13 ) . ل : آرد . ( 14 ) . س : - بسيار خوردن . . . آورد . ( 15 ) . م : + را . ( 16 ) . ل : بهترين آبها ؛ م : و بهترين آنها . ( 17 ) . ل : - معتدل المزاج ؛ م : معتدل المزاج را . ( 18 ) . م : باشد . ( 19 ) . ل : - بود ؛ م : باشد . ( 20 ) . ل : + و يخ . ( 21 ) . م : باشد . ( 22 ) . ل : تبها . ( 23 ) . س : - سرفه و . ( 24 ) . م : باشد . ( 25 ) . م : - دارد . ( 26 ) . م : و آب . ( 27 ) . س : با . ( 28 ) . م : چون . ( 29 ) . م : باشد . ( 30 ) . س : همچون . ( 31 ) . س : خشك . ( 32 ) . م : بخار . ( 33 ) . س : ريگ و . ( 34 ) . م : اندك .